![]() |
![]() |
|
|
یادته گفتی من عاشقتم بیا با هم باشیم؟! یادته به هر وسیله و بهانه ای بود منو صدا میکردی و میگفتی تو اگه یه ذره هم بخوای، یه قدم هم که به طرفم برداری من کلی میخوامت؛ده تا قدم برات بر میدارم. یادته منم میگفتم دوست دارم،فرداش بهت خیانت میکردم.یه روز می اومدم به غلط کردن و ... خوردن.از پیشت که میرفتم دوباره... یادته؟! من احمق رو بگو! تو که همه اینا رو خوب میدونی و به روم نمی آری. بالاخره اونقدر ازت محبت و دوستی دیدم که فهمیدم تو بهترینی... ...چه ماه عسلی بود با هم بودیم.خیلی گیج زدم؟! میدونم.به جان تو که...حیفه قسم بخورم.به جان خودم خوب میدونم که این ماه عسل رو هم گند زدم.گند زدم.مثلا قرار بود تو ماه عسل فقط برای تو باشم.فقط و فقط.آخه قرار بود بعدش یه زندگی جدیدی رو با تو شروع کنم. هی با بزرگواری گفتی قبلش هرچی بودی و با هر کی بودی بی خیال! بیا این یه ماه رو با من باش. بعدش...بعدش تا آخر میشیم عاشق و معشوق. اون جمله آخر رو یادم نمیره گفتی.آخه آتیشم زد.گفتی اگه بازم جای دیگه رفتی...بیا من سر قرارمون هستم.کافیه یه زنگی، میس کالی،نامه ای،کوبه دری... من خر رو بگو،عقل و دلم میگفت تو،فقط تو؛ اما میدونی که من تابع عقل و دل نبودم. هوسم منو ازت دور کرد. ...ماه عسلمون تموم شد.قرار بود روز بعدش"عید وصل" بگیریم... "عید وصل" هم اومد و من دوباره نیستم.غایبم.دنبال همون هوسم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:36 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بسم الله
کوچیک که بودم خیلی عصبی بودم.باهمه دعوامیکردم.دندونام رو میگذاشتم روهم و فشارمی دادم.دوران کودکیم اوج جنگ بود.یه فامیل داشتیم که هر وقت منو می دید می گفت چطوری جنگ زده. من هم عصبانی می شدم می گفتم خوبم زنگ زده.برای وبلاگم فکر کردم چه اسمی بگذارم یاد همین جنگ زده افتادم. اما باور کنید الان جنگ زده نیستم....نمی دونم شاید هم باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
شهیدبهشتی عین صاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|